سنگ ها را سنگریزه کردن
دیگر ناخن هایم شکسته اند
و دندان هایم
حتی
نمی توانند سیب گندیدهای را گاز بزنند
و کرم هایی که می خندند
بر حسرت دندان های من
برای جویدن سیبی که دیگر
طعم بهشت ندارد...
نی لبک ها می نوازند و انسان های شاخ دار شهوت ماسیده بر لبانشان را چکه چکه بر دهان افلیجان زیبا رو شره می کنند
از شعف می لرزند...
و جراحت های من عمیق می شوند دستهایت را بر چشمانم می گذاری و صدایم می کنی من میمیرم... تو در قطب جنوب/ و میان ما پهنه ی وسیعیست از استوا آب می شویم از تن جاری می شویم میان نسلها تو و من... پیرهنش را بالا زد ماری تنیده دور پاهایش خفته بود. پیرمرد اذان را نواخت و مار بی امان به جمعیت خزید یکایک نو زائران را گرانید وانگاه بوی پیرهن را غلیظ بویید و به درون رفت. کنون زنی در محراب خوابیده و پیرمرد نماز ظهرش را به او اقتدا می کند!!! نرم نرمک می آید خارپشت بالغی که تیغ هایش را به چراغی فروخته است و میان پاهایم را می جوید... پا به پا می کنند نی لبک ها می نوازند و انسان های شاخ دار شهوت ماسیده بر لبانشان را چکه چکه بر دهان افلیجان زیبا رو شره می کنند از شعف می لرزند.... بیست و پنجمین باریست که سقط می شوم با دستان خویش و از رحمی نابارور سرک می کشم به زندگی.
سنگ ها را سنگریزه کردن دیگر ناخن هایم شکسته اند و دندان هایم حتی نمی توانند سیب گندیدهای را گاز بزنند و کرم هایی که می خندند بر حسرت دندان های من برای جویدن سیبی که دیگر طعم بهشت ندارد...
با قانون طبیعت و پوست و استخوانی از برای سگان فریاد بر آورید فریاد بر آورید و شجاعانه از خویشتن دفاع کنید در طویله ای که گرگ و میش با هم خفته اند و کفتاران کبوتران را دوست می دارند و صمیمانه مرگ را ستایش می کنند دیگر امید در جایی نخواهد بود و آرزو محال خواهد گشت در وجودی که دیگر موجود نیست و در فکری که مرده است فریاد برآورید...
| Design By : Night Melody |